صائن الدين على بن تركه
275
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 639 ] و همچنين هيچ گويندهاى « 1 » در اين چمن وجود و بزمخانهء اظهار ، نواى نوازشى نساخت ، الّا آنكه به زمزمهء قول من برداشت و فروداشت كرد . و هيچ بينندهاى چشم بينا را نگشود ، الّا به بينايى من . [ 640 ] و هيچ خاموشى گوش اصغا وا نكرد ، الّا به واسطهء سمع من . و هيچ پويندهاى در صدد قوّت نيامد ، الّا به سبب قوّت و شدّت بأس من . [ 641 ] پس هيچ « 2 » گويندهاى و بينندهاى و شنوندهاى جز من در دار وجود نباشد ؛ « أنت الحياة و أنت السّمع و البصر » . « 3 » با همه رنگهاش يكرنگم * با همه رويهاش يكرويم * * * [ 642 ] و في عالم التّركيب في كلّ صورة * ظهرت بمعنى عنه بالحسن زينت [ 643 ] و في كلّ معنىّ لم تبنه مظاهري * تصوّرت لا في هيئة صوريّة « 4 » [ 644 ] و فيما تراه الرّوح كشف فراسة * خفيت عن المعنى المعنى بدقّة اينها كه گذشت ، همه در قواى فاعلهء بسيطهء « 5 » نفسانى بود ؛ و در عالم تركيب جسمانى و قواى منفعلهء هيولانى نيز همين سبيل است كه در هر صورتى كه مخدّرهء معنى آنجا به زيور حسن و حلىّ جمال در جلوه آمده ، آن منم كه بدان وجه ظاهر گشتهام . « 6 » هذه البانات بانات الحمى * حيّها يا ميّت الأشواق حى [ 643 ] و همچنين در هر معنيى كه مظاهر جسمانى من و ساير قواى مثالى و روحانى را مكنت آن نباشد كه مجالى ظهور آن شوند و آن را اظهار كنند ، منم كه بدان معنى « 7 » مصوّر گشتهام بر وجه كلّى ، نه آنكه بدان هيئت جزئى صورى او محصور شده باشم ؛ و الّا اين هم در صورت اوّل داخل باشد .
--> ( 1 ) . فر : گوينده . ( 2 ) . نا مل ندارد . ( 3 ) . فر : + بيت . ( 4 ) . ال فر : هيكليّة . ( 5 ) . ال : بسيط . ( 6 ) . فر : + شعر . ( 7 ) . تب : صورت .